تبليغاتX
فرشته ای که آمد و رفت....
یه خاطره...یه خاطره توو ذهنت که هردفعه از جایی که با اون بون بودی رد میشی ، قلبتو فشار میده...یه کلمه که از عمق دلت براش دلتنگ میشی...اون فراموشت می کنه و فکر می کنه تو هم همینکارو می کنی، ولی نمی دونه تو از اون موقع عاشق بوسبی ها شدی...دو تا چشم معصوم که وقتی درخشش زیباشونو زیر نور خورشید یادت میاد ،بغض گلوتو فشار میده...اینجا زمانی خونه ی بوسبی ها بوده...اینجا زمانی قلب ها می تپیدن... و وقتی چراغ این خونه خاموش شد، شمع کوچکمو آوردم اینجا تا این چند صباح هم اینجا روشن بمونه...من دست توو دست فرشته ای بوسبی هارو نگاه کردم و بی نهایت دلتنگ کسی ام که قبلا صاحب این وبلاگ بود...
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 11:38  توسط نوید | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
شهریور 1387
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM